الغزالي

34

كيمياى سعادت ( فارسى )

اين همه ممكن است به برهان عقلى ، و معلوم است به تجربت . و آنكه او را چشم‌زدگى گويند و سحر گويند ، هم از اين باب است و از جملهء تأثير نفس آدمى است در اجسام ديگر ، تا نفسى كه خبيث و حسود باشد ، مثلا ستورى بيند نيكو ، به حكم حسد هلاك وى توهّم كند ، آن ستور در وقت [ 1 ] هلاك شود . چنان كه در خبر است : العين حق ، العين تدخل الرّجل القبر و الجمل - القدر [ 2 ] پس اين نيز از عجايب قدرتهاى دل است . و اين چنين خاصيّت چون كسى را پديد آيد ، اگر داعى خلق باشد ، معجزه گويند ، و اگر نباشد ، كرامات گويند . و اگر در كارهاى خير باشد ، آن كس را نبى گويند يا ولى ، و اگر در كار شر باشد ، آن كس را ساحر گويند . و سحر و كرامات و معجزه همه از خواصّ قدرت دل آدمى است ، اگر چه ميان ايشان فرقها بسيار است ، كه اين كتاب احتمال آن نكند [ 3 ] . فصل چهاردهم - حقيقت نبوّت و ولايت اگر كسى اين جمله كه رفت نداند ، وى را از حقيقت نبوّت هيچ خبر نبود الا به صورت و سماع [ 4 ] ، زيرا كه نبوّت و ولايت از درجات شرف دل آدمى است ، و حاصل آن سه خاصّيّت است : يكى آنكه عموم خلق را در خواب كشف شود ، وى را در بيدارى كشف كنند . دوم آنكه نفس عموم خلق جز در تن ايشان اثر نكند ، و نفس وى در اجسامى كه خارج از تن وى است اثر كند ، بر طريقى كه صلاح خلق در آن باشد تا [ 5 ] فسادى نبود در آن . سيم آنچه از علوم عموم خلق را به تعلّم حاصل شود ، وى را بىتعلّم حاصل شود از باطن خويش . و چون روا باشد كه كسى كه زيرك و صافى دل باشد بعضى از علمها به خاطر خويش به جاى آرد بىتعلّم ، روا بود كه كسى كه

--> [ 1 ] در وقت ، آنا ، برفور . [ 2 ] شور چشمى حق است ، چشم شور مرد را در گور و شتر را در ديگ مىكند . [ 3 ] احتمال آن نكند ، آن را تحمل نكند ، آن را برنتابد . [ 4 ] يعنى مگر از روى ظاهر و با شنيدن ، نه از روى باطن و با تحقيق . [ 5 ] تا ، چنان كه .